چرا شرکت های بزرگ با فقدان نوآوری مواجه هستند؟

مارال رضایی چهارشنبه, 19 آبان 1395 548 بازدید 5 دقیقه مطالعه
چرا شرکت های بزرگ با فقدان نوآوری مواجه هستند؟

شرکت های بزرگ از ایده های نوآورانه استقبال نمی کنند و در بسیاری از اوقات دلیل شکست خوردنشان همین است.با فیسیت همراه باشید.

سؤال از این مطلب

سؤال خود را بپرسید؛ پاسخ فقط بر اساس همین مقاله است.

یک چیز که دل ورلد را متفاوت می سازد این است که هر چند وقت یک بار یک یا چند سخنگو روی صحنه می آیند و حرف های بسیار جالبی می زنند. 
همه این سخنگو ها بسیار عالی هستند. با سخنان هفته پیش آن ها درمیابیم که هرچه شرکت بزرگ تر می شود، نوآوری در آن ها کمتر می شود. 
اما چرا این اتفاق می افتد؟ در این مقاله این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم. 

چهار عنصر نوآوری
سخنگوی اول برای نشان دادن نوآوری، خلق شیمی درمانی را مثال زد. او در این باره سخن گفت که چگونه سرطان خون در سال های 1960 بلای جان کودکان شده بود که نه تنها صد درصد باعث مرگ و میر می شد بلکه پایانی بسیار درد آور داشت. خیلی بد بود که بعضی از دکترها حاضر نبودند که کودکان را ببینند و اوضاع بسیار دردناکی بود. قطعا دیدن کودکان در چنین وضعیتی بسیار دشوار بوده است.
چهار دارو وجود داشته است که همه سمی بوده است. هرکدام از آن ها قابلیت ویژه و عوارض جانبی وحشتناکی داشتند و هرکدام به نحوی کشنده بودند. آنقدر تاثیر آن ها بد بود که بسیاری از پزشکان از استفاده از آن ها اجتناب می کردند. 
یک دکتر، با خود فکر کرد که ممکن است چهار دارو با هم جواب دهند. با وجود این که  بیماران کودک بودند و هر دارو به تنهایی سمی کشنده بود، دکتر می خواست همه آن ها را با هم امتحان کند. از آنجایی که هیچ حیوانی به سرطان خون مبتلا نمی شود تنها راه آزمایش کردن این دارو روی انسان بود. 
او مدام تهدید می شد که باید کارش را متوقف کند اما تا نود و هشت درصد در کارش موفق بود و کارش پایه و اساس شیمی درمانی مدرن شد. 
سخنگو از این مثال استفاده کرد تا بگوید که چهار عنصر برای نوآوری لازم است: خلاقیت، قابلیت دیدن یک جایگزین، روحیه کاری، قابلیت اتمام کارو قابلیت مقابله با روش های قبلی و حس درک موقعیت های اضطراری، تا وظیفه مورد نظر در زمان لازم انجام شود. 
او همچنین استیو جابز را مثال زد، اما کسانی که او را می شناسند می دانند که او خلاق نبود ( ایده همیشه از طرف کسی دیگر بود)، وجدان کاری هم نداشت ( همه کارها را بقیه انجام می دادند.) 
اما رویا گرا بود، ارزش ایده های دیگران را درک می کرد در حالی که بقیه قادر به انجام این کار نبودند. او همچنین به شدت بداخلاق بود. مثال استیو جابز نشان می دهد که لازم نیست که همه عناصر نوآوری در یک فرد باشد. می توان تیمی داشت که هر کس در آن یکی از این قابلیت ها را دارد. 
اما...
نه در یک شرکت بزرگ
مشکل اینجاست که افراد بدخلقی که خوب فکر می کنند در یک شرکت بزرگ دوام نمی آورند و تا زمانی که اخراج شوند، استعفا دهند یا بمیرند روی اعصاب بقیه افراد هستند. سخت است که رویاپردازهایی بیابید که به همین دلیل مدیر عامل شرکت نشده اند!
معمولاً ناچارند خود را با افکار و رویاهای شخصی دیگر تطبیق دهند و می توان گفت که به همین دلیل است که بیشتر شرکت های بزرگ تکنولوژی نوآورانه خود را پس از مدتی به دست می آورند. به همین دلیل است که زیراکس پارک (Xerox PARC) توانست رابط کاربری گرافیکی و موس را بسازد، اما این استیو جابز و اپل بود که آن ها را روانه بازار کرد. 
زمانی بود که اولین گوشی شبیه آیفون توسط شرکت پالم ساخته شد و تیم آن ها خیلی سریع از هم پاشید چرا که به نظر مدیر عامل آن زمان پالم این ایده بسیار احمقانه بود. حتی در اپل نیز برای ساخت آیفون لازم بود که استیو جابز ببیند که یک گوشی که قابلیت پخش موزیک دارد در حال ساخته شدن است تا حس کند که باید در این زمینه پیشرو باشد. 
مایکروسافت نیز گروهی داشت که پیش از اپل آیفون ساخت و حتی تبلتی بسیار بهتر از آیپد به نام " کوریر (Courier)" ساخت که هر دو پیش از ورود به بازار متوقف شدند. اینگونه نبود که این شرکت ها افراد باهوش و نوآور نداشته باشد، بلکه با آن ها مثل مشکل برخورد می کردند و به جای این که این نوآوری ها را پاس بدارند آن ها را از شرکت بیرون کردند. 

دست آورد گوگل
سخنگوی دل ورلد گفت:" یک دلیل که گوگل انقدر مقلد شد این بود که هویتش را گم کرد." دومین سخنگو در مورد شرکت های ورشکسته گفت که ایده های نوآورانه را پاس نداشتند. 
فیسبوک محتوایی نداشت، اوبر اتومبیل نداشت و ایر بی ان بی هیچ دارایی نداشت. با این حال گوگل پادشاه خریدن چیزی بود که نداشت و اینگونه بود که به موفقیت دست یافت. 
حقیقت این است که گوگل فهمید که چگونه با خریدن هرچیزی موفقیت به دست آورد. اما این شرکت تصمیم گرفت که فیسبوک، اوبر و ایر بی ان بی خود را بسازد. سعی کرد که اپل، مایکروسافت و حتی فیسبوک را کپی کند اما هیچ کدام از این پروژه ها موفقیت آمیز نبود و حتی بعضی از آن ها فقط هزینه ساز شد. 
زمانی توماس واتسون جونیور، بنیان گذار آی بی ام گفت که : " هر چیزی را می توان تغییر داد جز خود را." و حال به نظر می رسد که گوگل دیگر نمی داند که چیست. 

در نهایت: 
سخنان دل ورلد دو درس به ما می دهد. 
اول این که اگر نوآوری می خواهید باید کسانی که ایده های نوآورانه دارند را بیابید و آن ها را حمایت کنید. برای مثال سیاست های جدید شرکت فورد به شدت از کسانی که آزادانه می اندیشند پشتیبانی می کند. 
دوم این که اگر نمی دانید که مهارت اصلی شما چیست، قطعا شکست می خورید. برای مثال شرکت های زیادی مثل نیتسکیپ و یاهو فراموش کردند که چه هستند و حال یا شکست خورده اند یا در حال شکست خوردن هستند.
چیز دیگری نیز می توان آموخت: اگر یک آزاد اندیش هستید، بهتر است با شرکت بزرگی که از شما حمایت نمی کند کار نکنید و همیشه وقتی که به دنبال کار هستید ببینید که آیا آن شرکت می داند که مهارت اصلی اش در چیست یا خیر.

مارال رضایی
مارال هشت سال است که یه عنوان مترجم مشغول به فعالیت است.او دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه است و به سه زبان انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی صحبت می کند. مارال به ادبیات، سینما و موسیقی راک علاقه مند است و به دنبال یک تجربه متفاوت به وادی تکنولوژی قدم گذاشته.

0 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید